محمد على مجاهدى

657

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

شهر فريب و وسوسه تا ديرگاه شب * ميدان پايكوبى هر باده‌خواره بود يك لحظه از ترنّم شادى تهى نماند * گويى كه در تدارك عيشى هماره بود ! تعداد زخم گرچه ز هفتاد مىگذشت * امّا شمار زخم زبان بىشماره بود ! وقتى رسيد قافلهء كربلا به شام * آغاز برگزارى يك جشنواره بود ! 77 . محبّت ، محمد جواد در سال 1322 در كرمانشاه به دنيا آمد و پس از طى مراحل تحصيل به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد . محبّت ، از پيشكسوتان شعر آيينى در زمانهء ماست و ارادت قلبى او به حضرات معصومين ( ع ) رنگ و بوى ديگرى به آثار مذهبىاش بخشيده است . زبان ساده ، بيان صميمى ، نگاه تازه و فضاى عاطفى و تصويرى از مشخّصه‌هاى بارز شعرى اوست و رويكرد جدّى وى به مفاهيم بلند و گرانسنگ فرهنگ آل الله ، شعر او را غنايى درخور بخشيده است . آثارش از ديرباز در مطبوعات كشور به چاپ رسيده و شعرهاى « دو كاج » و « نماز » او به كتابهاى درسى آموزش و پرورش راه يافته است . ازوست : رباعىهاى عاشورايى آن سو ، همه برق نيزه و جوشن بود * اين سو دلى از فروغ حق روشن ، بود بود آنچه شهامت و شهادت مىخواست * چيزى كه نبود بيمى از دشمن بود * * * هر آينه‌اى شكست ، جانى پر زد * تقدير ، رقم به صفحهء ديگر زد يك عشق ميان راه سرگردان بود * بر خانهء « حُر » فرود آمد ، در زد * * * دل با غم و اشك و آرزو همراه‌ست * از حرمت روز اربعين آگاه‌ست گريانْ گريان به تربت پاك حسين * همسايهء جابر بن عبد اللّه‌ست * * *